تبليغاتX
بردیا
بردیا

باران بهانه بود تا تو زیر چتر من تا آخر خیابان بیایی

سلام دوستان

من یه مدته دارم در مورد ساختن ماضشین زمان تحقیق می کنم و به نتایج جالبی هم  دست پیدا کردم

مخصوصا در مورد سوخت این نوع ماشین ٬که بتونه با اون سوخت با سرعت نور حرکت کنم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 17:3 توسط بردیا| |

یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!



با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم



تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زودتر از موقع نمرده باشه



زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم اینجا برم دستشویی



ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بغل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم



رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!!

پـَـَـ نــه پـَـَــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 0:35 توسط بردیا| |

سلام  به همه ی اونایی که وبلاگم رو می بینند

من همیشه درکار ها و درسهام سعی میکنم موفق باشم

مثلا" توی کلاسمون امسال (دوم)نامبروان بودم

راستی ۹روز دیگه تولدمنه  میخوام یه تولده حسابی با دوستام وهمکلاسیهام بگیرم.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 0:36 توسط بردیا| |

گاوهاى سياسى

دوره فشرده اصطلاحات سياسى وغير سياسى

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

سوسياليسم:دو گاو داريد.يكي از آنها رانگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود ميدهيد.

كمونيسم: دو گاو داريد.دولت هر دوى آنها را ميگيرد تا شما وهمسايه تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهد.دولت آن را به شما ميفروشد.

كاپيتاليسم: دو گاو داريد.هر دوى آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم: دو گاو داريد.دولت به سوى هر دوى شما تير اندازى مي كند وهر دو گاو را ميگيرد.

آنار شيسم: دو گاو داريد.گاوها شما را ميكشند و هم ديگر را ميدوشند.

ساديسم: دو گاو داريد.به هر دوى آنها تير اندازي ميكنيد و خودتان را در ميان ظرفهاي شير مياندازيد.

آپارتايديسم:دو گاو داريد.شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سيفيد را نمي دوشيد.

دولت مر فه ايسم: دو گاو داريد.آنها را ميدوشيدو بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند.

بوروكراسيسم: دو گاو داريد.براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميكنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد.

سازمان ملليسم: دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن انها وتو ميكند.آمريكا وانگليس گاوها را از شير دادان به شما وتو ميكنند.

ايده آليسم: دو گاو داريد.ازدواج ميكنيد.همسر شما آنها را ميدوشد.

رياليسم: دو گاو داريد.ازدواج ميكنيد.اما هنوزهم  خودتان شير آنها را ميدوشيد.

متحجريسم: دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد.

فمينيسم: دو گاو داريد.حق نداريد شير گاوماده را بدوشيد.

پلوراليسم: دو گاو داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نميكند.

ليبراليسم: دو گاو داريد.انها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود ميشود.

دموكراسي مطلق: دو گاو داريد.از همسايه ها راي ميگيريد كه آنها را بدوشيد يا نه.

سكولاريسم: دو گاو داريد.شير هم داريد.پس به خدا نيازي نداريد.

اسم اين يكي را خودتان بگذاريد(ايسم آخر يادتان نرود): دو گاو داريد.آنها با هم دست به يكي ميكنند و شما را ميدوشند.

نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 15:4 توسط بردیا| |

 
یک روانپزشک، روش مورد تایید در تنبیه را روش محروم کردن دانست و افزود: می‌توان کودک را از یک سری امتیازات مثل تماشای برنامه‌های تلویزیونی، رفتن به منزل دوستان یا خرید وسایل خوشحال کننده و… محروم کرد.
دکتر قاسم دستجردی با بیان اینکه در هر خانه‌ یک سری اصول کلی حاکم است که باید از افراط و تفریط از آنها پرهیز شود، اظهار کرد: در تربیت کودک بعضی از خانواده‌ها آزادی کامل و مطلق را به نفع کودک می‌دانند ولی برخی دیگر سیستم استبدادی و قوانین زیاد و خشک بر کودک تحمیل می‌کنند که هر دو روش اشتباه است.
وی ادامه داد: بهتر است در خانواده یک سری اصول کلی و خط قرمزهایی براساس هنجاری‌های آن خانواده وجود داشته باشد. همچنین والدین باید بر روی اصولی که می‌خواهند فرزندشان تربیت شود توافق و ثبات داشته باشند و بین پدر و مادر دوساز ناهمگون زده نشود.
وی با اشاره به اهمیت اصول مذکور در تربیت کودک افزود: همچنین والدین در موقعیت‌های مختلف ثبات داشته باشند. به عبارتی دیگر اگر والدین در یک موردی قانونی بگذارند، نباید بطور دائم برای آن استثناء قائل شوند.
دستجردی روشهای تربیت کودک را به دو دسته تنبیه و تشویق تقسیم کرد و گفت: تنبیه از نظر لغوی به معنی بیدار کردن، آگاهی دادن و آنچه که در ذهن مساوی با ضرب و شتم برخوردهای تند است، می‌باشد.
وی هدف از تنبیه را اصلاح، آگاهی دادن و هدایت کردن عنوان و اضافه کرد: هیچ وقت تنبیه به معنای خشم خود را فروشاندن، تحقیر کردن و اذیت و آزار طرف مقابل نیست و هرجا والدین احساس می‌کنند خود را تخلیه کرده و خشم خود را فرو می‌نشانند، این عمل به معنای تنبیه نیست.
وی با بیان اینکه تنبیه الزاما فیزیکی نیست، گفت: در تربیت کودک اغراق نیست اگر بگوییم تنبیه فیزیکی جایی ندارد و چنانچه بعضی از والدین بخواهند جایی برای تنبیه قائل شوند آن را به عنوان آخرین گام بکار ببرند.
این روانپزشک گفت: تنبیه فیزیکی نباید باعث درد و آسیب به کودک شود و هدف از این تنبیه آن است که پدر و مادر با این روش ناراحتی خود را از رفتار کودک نشان داده و توجه وی را به بدی و زشتی رفتارش جلب کنند که نهایتا می‌تواند در حد یک پشت دستی زدن یا آرام پشت باسن کودک زدن باشد.
وی تنبیه کلامی را شکل دیگری از بروز تنبیه دانست و تصریح کرد: زمانی که کودک رفتاری برخلاف هنجارهای موجود در خانه انجام دهد، پدر و مادر در حد کلامی با گفتن “از آن رفتار شما ناراحت شدم“، “از برخورد شما عصبانی هستم” یا “کار شما کار خوبی نیست” و در کنار آن اخمی کنند، ترش رویی کنند یا موقتا ارتباط عاطفی صمیمانه را کمرنگ کنند و لازم است در زمان انجام کارهای گفته شده، رفتار کودک مورد سرزنش قرار گیرد نه شخصیت وی.
وی با تاکید بر کمتر استفاده کردن از تنبیه فیزیکی توصیه کرد: حتی‌الامکان باید موارد این نوع تنبیه زیاد نباشد؛ چرا که اگر رفتار کودک را دائما سرزنش کرده یا به وی تذکر دهیم، اثر تنبیه کمرنگ می‌شود.
دستجری خطاب به والدین توصیه کرد: از سرزنش شخصیت کودک و نسبت دادن صفات زشت به وی پرهیز کنید، وی را توهین و مسخره نکنید، با کنایه و طعنه با کودک حرف نزنید. همچنین جلوی دیگران بیش از حد از او انتقاد نکنید.
وی در خصوص نکات قابل اهمیت در مورد تنبیه فیزیک و کلامی گفت: تنبیه باید کاملا متناسب با رفتار کودک باشد؛ به طوری که نباید برای رفتاری که خیلی بد نیست تنبیه بدی در نظر بگیریم. همچنین علت تنبیه مشخص باشد و علت آن برای کودک توضیح داده شود. همچنین بین تنبیه و رفتار کودک فاصله زمانی زیادی نباشد.
این روانپزشک آسیب جسمی، افزایش خشونت، پرخاشگری و لجاجت،‌ افت تحصیلی و تا حدودی بهره هوشی، احتمال مشکلات روانپزشکی مانند افسردگی، رفتارهای ضد اجتماعی و وابستگی به مواد را از عوارض تنبیه زیاد کودک عنوان کرد.
وی همچنین افت اعتماد به نفس، ایجاد شخصیتهای منفعل و وابسته و عدم پرورش روحیه قاطعیت در کودک را از دیگر عوارض تنبیه فیزیکی یا کلامی زیاد دانست.
وی گفت: ‌در بعضی از موارد، رفتار منفی کودک را بر روی خود نیاورید که این روش در اوایل شروع آن رفتار کاربرد دارد.
این روانپزشک در پایان یادآور شد: در برخی مواقع بهتر است از روش تشویق استفاده کرد که می‌تواند به شکلهای کلامی، رفتاری و خریدن هدیه و جایزه اعمال شود.
من تا حالا هیچوقت هیچوقت از مامان بابام  کتک نخوردم  مامانم از آدامایی که بچه ها  رو میزنن خیلی بدش میاد شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 2:3 توسط بردیا| |

دانه ی خوش شانس


سالها پیش، کشاورزی، یک کیسه ی بزرگ بذر را برای فروش به شهر می برد.

ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد

و یکی از دانه های توی کیسه روی زمین خشک و گرم افتاد.

دانه ترسید و پیش خودش گفت: من فقط زیر خاک در امان هستم.

گاوی که از آنجا عبور می کرد پایش را روی دانه گذاشت و آن را به داخل خاک فرو برد.

دانه گفت: من تشنه هستم، من به کمی آب برای رشد و بزرگ شدن احتیاج دارم. کم کم باران شروع به باریدن کرد.

صبح روز بعد دانه یک جوانه کوچولوی سبز درآورد. جوانه تمام روز زیر نور خورشید نشست و قدش بلند و بلندتر شد.

روز بعد اولین برگش درآمد. این برگ کمک کرد تا نور خورشید بیشتری را بگیرد و بزرگتر شود.

یک روز غروب، پرنده ای گرسنه خواست آن را بخورد . اما ریشه های دانه آن را محکم در خاک نگه داشتند.

سالها گذشت و دانه آب باران زیادی خورد و مدتهای زیادی در زیر نور خورشید نشست تا اینکه در ابتدا تبدیل به یک درخت کوچک شد و بعد به درخت بزرگی تبدیل شد.

حالا وقتی شما به کوه و دشت می روید. درخت قوی و بزرگی را می بینید که خودش دانه های بسیاری دارد.

نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 1:56 توسط بردیا| |

بیماری CVS چشم در اثر کار با کامپیوتر

عارضه خشكی و بیماری چشم CVSیك بیماری كار مداوم با مانیتور (صفحه نمایشگر) است؛ تقریباً ۳ تا ۴ درصد كسانی كه زیاد با كامپیوتر كار می كنند گرفتار این علائم هستند.
مهم ترین علائم CVS عبارتنداز: خستگی و خشكی چشم، سوزش، ریزش اشك و تاری دید و ممكن است سبب درد در گردن و شانه ها نیز بشود.
علت پیدایش عارضه CVS آنست كه چشم انسان حروف چاپی را بهتر از حروف نمایش داده شده بر روی مانیتور می بیند، زیرا حروف چاپی تضاد بیشتری با صفحه سفید زمینه داشته و لبه های آن ها واضح تر است حال آن كه درمورد صفحه مانیتور چنین نیست و لبه های آن به وضوح حروف چاپی نیستند بلكه حروف از یك مركز با تفاوت رنگ بالا شروع شده و به تدریج كمرنگ تر می شوند و پس از تبدیل به خاكستری كمرنگ ناپدید می گردند.

:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:11 توسط بردیا| |

يه روز زن محسن به محسن ميگه:برو مغازه چند تا تخم مرغ بخر.

محسن ميره مغازه ميگه آقا چندتا تخم مرغ دارين ؟ مغازه دار ميگه:5تا تخم مرغ داريم.

محسن ميگه خوب 5تاشو بدين. مغازه دار ميگه آقا ببخشيد پلاستيك نداريم.

محسن ميگه اشكالي نداره،۵اتشو میخره بعد، دوتاشو ميذاره تو جيبش،يكي روى سرش دوتاشو هم

توي دستاش ميگيره. برميگشته خونه ميبينه يه جا عروسیه، خوشحال ميشه دست ميزنه ، اونايي كه

توى دستش بودن ميشكنن !!

بعد ميره جلو تر ميبينه مراسم ختمه، ناراحت ميشه ميزنه روى پاهاش  تخم مرغاى توي جيبش هم ميشكنه !!

بعد ميره خونه زنش ميگه پس  كو تخم مرغا ؟ محسن ميزنه توي سرخودش وميگه آخ، اونى كه روى سرش بود هم ميشكنه!!!

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 0:46 توسط بردیا| |

زندگي كن 


هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...

ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ... 

روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود. 

ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش... 

من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم. 

کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟ 

هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟ 

بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم: 
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!! 
ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد: 
تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟

گفتم نه

گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !

گفت: اصلا عاشق بودي؟

گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟ 
گفتم: نه ! 
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟ 
با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!! 

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين .... 

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد. 

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟ 
جواب دادم: نه ! 
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني

 
 
 

Every sixty seconds you spend angry, upset or mad, is a full minute of happiness you'll never get back. 
هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد
 
****
Life is short, Break the rules, Forgive quickly, Kiss slowly, Love truly, Laugh uncontrollably, And never regret anything that made you smile..
زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن...
نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت 1:8 توسط بردیا| |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من امروز با یه آپ بینظیر او   مدم براي من كه خيلي جالب بود اميدوارم شما هم خوشتون بياد .

ديروز عصر خونه مامان بزرگم بودم وخيلي هم شاكي از دست هوا. همينجوري كه نق ميزدم

بابا بزرگم دليل شاكي بودنم رو ازم پرسيد منم بهش گفتم( اول بگم كه بابا بزرگم جزءاولين كاپيتانهاي

کشتی بوده وبا کشتی های بادبانی هم سفرهای دریایی زیادی داشته وچند سال هم با انگليسها كار

ميكرده البته در ايران).

وقتي دليل منو شنيد خنديد وگفت باباجون اين از اون گرد وغبارهاي هميشه نيست كه فكر ميكني اين

نشانه یه طوفانه که هر سال توي ارديبهشت ميوزه و اسمش غروب ثرياست كه زمانش تقريبا بين 10الي

20 ارديبهشته بعد هم يه تقويم دست نویس خیلی زیبا بهم نشون داد که بادهاو طوفانهای فصلی خلیج

فارس رو نشون ميدادوگفت هر زمان كه يه ستاره غروب یا طلوع میکنه باعث یه سری تغییرات جوی

 ميشه مثل همين گرد وغبار.منم جدولش رو به امانت گرفتم و اينجا براي كساني

كه دوست دارن ميذارم البته اين گردو غبارها توي دريا بصورت طوفانهاي گاهي شديدبروز ميكنه.

باد شمال عيد:اول فروردين ماه شروع ميشه و4الي6روز ادامه داره

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 18:20 توسط بردیا| |

لباس های کثیف!

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.» همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم درپی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 0:4 توسط بردیا| |

بادبادک

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 0:2 توسط بردیا| |

 

آيا مي دانيد :

 كشور شاپركها كجاست ؟

 

 

كشور مكزيك سرزمين شاپركهاست . در اين كشور آنقدر شاپرك

 و پروانه زياد است كه قابل شمارش نيست

بهمين خاطر هر ساله تعداد زيادي جهانگرد به ديدن اين كشور مي روند

اكثرا شاپركهاي اين كشور قيمتي و ناياب هستند

 هر ساله با فرارسيدن پاييز بيش از ميليونها پروانه سياه_نارنجي از بخش هاي شمالي آمريكا و كانادا به جنگلهاي مكزيك مهاجرت مي كنند و بهار دوباره بر مي گردند. اين بزرگترين جابجايي در   طبيعت با چنين مسافت طولاني در نوع خودش است

آنها جايگاه تابستاني خود را در انتهاي آگوست ،شهريور، ترك مي كنند و بعد از پيمودن بيش از 2500 مايل در ماه نوامبر ،آبان، به كوههاي  پوشيده از درختان برگ سوزني  در مكزيك مي رسند

 

 پروانه هاي مونارچ (شاه پروانه ها) زمستان  كنار هم مي آيند و در گروهاي هزارتايي در روي شاخه هاي درخت مي گذرانند

آنها در اوايل مارس دوباره به سوي شمال حركت مي كنند جائيكه بدنيا مي آيند و مي ميرند در حاليكه 5000 مايل مسافرت كرده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 14:30 توسط بردیا| |

 

نام برديااز ريشه BARD(بلند بودن)پارس باستان مشتق شده ومعنى اين نام"والا"و متعالى است.

واژه هاى برزو وهمچنين برزدر نام البرز با اين واژه همريشه هستند.

نام برديا را يونانيان اسمردس نوشته اند.

برديا به معنى نيك ووالا بلند پايه برازنده وستاره ميباشد.

1-در يونانى(smeydis)

2-(در اوستايى( به معناى بلند پايه

3-دومين پسر كوروش بزرگ وبرادر كمبوجيه است.(حدود525 پيش از ميلاد)

منابع:

تواريخ هرودوت

سنگ نوشته بيستون

تاريخ شاهنشاهى هخامنشى دكتر امير حسين خنجى

گنجينه نامهاى شكوه آفرين ايرانى

(خيلى ها معنى اسم منو نمى دونن و وقتي به لغت نامه رجوع ميكنن

تنهابا پاسخ پسر كوروش كبير روبرو ميشن واسه همين منم معنى

اسمم رو اينجا براى كسانى كه دوست دارن بدونن ميذارم.)

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 0:14 توسط بردیا| |

 

بار خدایا:

به من اراده و نیرو ده تا دانشم را افزون کنم.این اندیشه 

را از من دور کن که همه چیز در اختیار من است.

نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 0:29 توسط بردیا| |

من وقتي كوچيك بودم وشروع به حرف زدن كردم هر كلمه اي رو كه براي اولين بار ميگفتم مامانم با معادلش توي يه دفترچه يادداشت ميكرد كه شد" لغت نامه برديا" منم ميخوام تعدادي از اين كلمه ها رو اينجا بنويسم.

آ ا               

آبميوه:آبيبه

ابرو:ابيو

آشپزخونه:آبيشون-آبيشكونه

آقا:ازا-آخا

آقاخروس:آقاپلوس

احسان:اني-اوسان

احمق خودتي:امه دودتي(ببخشيد)

النگو:انگلو

امير:امي-امي آخا

انگشت:اگون

انگور:انگز

اومدم:اومدن

ب

بابارضا:بابازا-بابالضا

بانك اقتصاد نوين:بانك اصتقاد نوين

باشگاه:باگشا

بچسبه:بچبسه

بخورم:موخولم

برديا:بيا-بديا

برو گمشو: بلو گو شو

بريم:بليم

بع بعى:ببلي

بلندشو:بله شو

بهروز:بیزی-بلوز-بدوز


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 16:38 توسط بردیا| |

برديا يا به نوشته كتيبه بيستون، برديه كه يونانيان او را ا سمردس يا مرديس ناميده اند، پسر كوروش بزرگ و ملكه كاساندان وبرادر كوچكتر كمبوجيه بود.

درمورد مرگ وزندگي او اطلاعات دقيق وموثقي در دست نيست.برديا در زمان سلطنت كوروش، والي ايالات پارت(خراسان)،گرگان،باختر و خوارزم بود.تمام مورخين متفق القول نوشته اند

كه برديا در نزد مردم بسيار محبوب بودو كمبوجيه او را به علت ترس وحسد در نهان به قتل رساند.

اما درباره علت محبوبيت او در ميان مردم و شدت و گستره اين محبوبيت چيزي نميدانيم .ونيز معلوم نيست قتل شخصيتي چنين مشهور و محبوب چگونه پنهان ماندو گئوماته مغ(بردياي دروغين)

چگونه توانست خود را بجاي برديا جا بزندو به نام او سلطنت را غصب نم

در مورد مرگ او روايتها وافسانه هاي متعددي وجود دارد كه ما دو روايت مشهورتر -يعني نوشته هرودوت ونقل كتيبه بيستون را در اينجا ذكر ميكنيم.هرودوت نوشته است:


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 9:31 توسط بردیا| |

من خیلی خوشحالم آخه  آقا معلمم دیروز بمن جایزه داد چون من بنویسیمم رو خوب وزیبا نوشتم

من در مدرسه با چهار نفر از دوستام قایم موشک ودزد پلیس بازی میکنیم .

اسم دوستای من سامان رزمپا ورضا شهید زاده وحسن مظفری وسامان راهنما س.

ما همیشه توی سرویس ترانه یار دبستانی رو با صدای خیلی بلند میخونیم

هم سرویسیهای من رهام ،حسن و سبحان هستند، بععضی وقتا شیفت صبح که هستیم مامانم رو

هم میرسونیم آخه اونم معلمه  ( معلم ورزشه)اونوقت اونم با ما وبابام که مثلا راننده سرویس ماس

 شعر میخونن

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 23:2 توسط بردیا| |

من یه دوست دارم که هر وقت میاد خونمون حتما حتما چند تا از اسباب بازیها ی منو خراب میکنه

وقتی من نارحت میشم مامانم میگه این رفتار دوستت بخاطر اینه که اون اجازه نداره به اندازه کافی

از بازی با اسباب بازیهاش لذت ببره یا بهش اجازه بازی نمیدن واز در ودیوار سقف  اسباب بازیهارو

آویزون میکنن  یا اینکه باید برای بازی قوانین بزرگترها رو رعایت کنه برای همینم هست که اون اسباب

 بازیهای بچه های دیگر و میشکونه و اینجوری حرصش رو خالی میکنهومیگه به تو حق میدم که

ناراحت بشی ولی وقتی تو هم همسن اون بودی یه وقتایی اسباب بازیهاتو از سر کنجکاوی خراب میکردی

بعد دوتایی باهم می نشستیم و سعی میکردیم بفهمیم چه جوری درست شده تا اگه امکان داره

دوباره درستش کنیم واین برای منم جالب بودواسه همینم هست که من هیچوت اساب بازیهای کس

 دیگه ای رو خراب نکردم ونمیکنم چون به اندازه کافی چیز میز یاد گرفتم الان هم با جعبه ابزارم یه

مهندس فولم!!!!

اون میگه ما وقتی بچه ایم اسباب بازیهامون را ممکن خراب کنیم برای اینکه بدونیم توشون

 چه خبره؟نه اینکه قصد از بین بردنشون رو داشته باشیم 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 9:55 توسط بردیا| |

من بردیا هستم

۶سالمه وکلاس اول دبستانم

خوشحالم که توی دنیای مجازی میتونم  جایی برای خودم داشته باشم.

من مامان وبابام رو خیلی وبه اندازه هم دوست دارم

هر شب از خدا میخوام سه تامون زنده باشیم

من چهارتا دایی ودوتا خاله دارم وخیلی دوستشون دارم ازاون مهمتر دختر دایی وپسر دایی ام سارینا وآریو رو هم قد تمام دنیا دوست دارم من پسر خاله ام عباس رو هم دوست دارم.

یه مامان بزرگ خیلی مهربون هم دارم که تازه همسایمون هم هست مامان بزرگم مثل خورشید مهربونه

بابا بزرگم هم کاپیتان کشتی بوده اما حالا کاپیتان خوه اس!

دایی بزرگم اسمش رضاست مهربون ترین بابای دنیاس (بابای سارینا وآریو)

خوشحال میشم بهم سر بزنید و نظر بدید

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 22:49 توسط بردیا| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت