باران بهانه بود تا تو زیر چتر من تا آخر خیابان بیایی
من یه مدته دارم در مورد ساختن ماضشین زمان تحقیق می کنم و به نتایج جالبی هم دست پیدا کردم مخصوصا در مورد سوخت این نوع ماشین ٬که بتونه با اون سوخت با سرعت نور حرکت کنم. من همیشه درکار ها و درسهام سعی میکنم موفق باشم مثلا" توی کلاسمون امسال (دوم)نامبروان بودم راستی ۹روز دیگه تولدمنه میخوام یه تولده حسابی با دوستام وهمکلاسیهام بگیرم. گاوهاى سياسى دوره فشرده اصطلاحات سياسى وغير سياسى سوسياليسم:دو گاو داريد.يكي از آنها رانگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود ميدهيد. كمونيسم: دو گاو داريد.دولت هر دوى آنها را ميگيرد تا شما وهمسايه تان را در شيرش شريك كند. فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهد.دولت آن را به شما ميفروشد. كاپيتاليسم: دو گاو داريد.هر دوى آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند. نازيسم: دو گاو داريد.دولت به سوى هر دوى شما تير اندازى مي كند وهر دو گاو را ميگيرد. آنار شيسم: دو گاو داريد.گاوها شما را ميكشند و هم ديگر را ميدوشند. ساديسم: دو گاو داريد.به هر دوى آنها تير اندازي ميكنيد و خودتان را در ميان ظرفهاي شير مياندازيد. آپارتايديسم:دو گاو داريد.شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سيفيد را نمي دوشيد. دولت مر فه ايسم: دو گاو داريد.آنها را ميدوشيدو بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند. بوروكراسيسم: دو گاو داريد.براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميكنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد. سازمان ملليسم: دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن انها وتو ميكند.آمريكا وانگليس گاوها را از شير دادان به شما وتو ميكنند. ايده آليسم: دو گاو داريد.ازدواج ميكنيد.همسر شما آنها را ميدوشد. رياليسم: دو گاو داريد.ازدواج ميكنيد.اما هنوزهم خودتان شير آنها را ميدوشيد. متحجريسم: دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد. فمينيسم: دو گاو داريد.حق نداريد شير گاوماده را بدوشيد. پلوراليسم: دو گاو داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نميكند. ليبراليسم: دو گاو داريد.انها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود ميشود. دموكراسي مطلق: دو گاو داريد.از همسايه ها راي ميگيريد كه آنها را بدوشيد يا نه. سكولاريسم: دو گاو داريد.شير هم داريد.پس به خدا نيازي نداريد. اسم اين يكي را خودتان بگذاريد(ايسم آخر يادتان نرود): دو گاو داريد.آنها با هم دست به يكي ميكنند و شما را ميدوشند. سالها پیش، کشاورزی، یک کیسه ی بزرگ بذر را برای فروش به شهر می برد.
ناگهان چرخ گاری به یک سنگ بزرگ برخورد کرد و یکی از دانه های توی کیسه روی زمین خشک و گرم افتاد. دانه ترسید و پیش خودش گفت: من فقط زیر خاک در امان هستم. گاوی که از آنجا عبور می کرد پایش را روی دانه گذاشت و آن را به داخل خاک فرو برد. دانه گفت: من تشنه هستم، من به کمی آب برای رشد و بزرگ شدن احتیاج دارم. کم کم باران شروع به باریدن کرد. صبح روز بعد دانه یک جوانه کوچولوی سبز درآورد. جوانه تمام روز زیر نور خورشید نشست و قدش بلند و بلندتر شد.
روز بعد اولین برگش درآمد. این برگ کمک کرد تا نور خورشید بیشتری را بگیرد و بزرگتر شود. یک روز غروب، پرنده ای گرسنه خواست آن را بخورد . اما ریشه های دانه آن را محکم در خاک نگه داشتند. سالها گذشت و دانه آب باران زیادی خورد و مدتهای زیادی در زیر نور خورشید نشست تا اینکه در ابتدا تبدیل به یک درخت کوچک شد و بعد به درخت بزرگی تبدیل شد. حالا وقتی شما به کوه و دشت می روید. درخت قوی و بزرگی را می بینید که خودش دانه های بسیاری دارد. محسن ميره مغازه ميگه آقا چندتا تخم مرغ دارين ؟ مغازه دار ميگه:5تا تخم مرغ داريم. محسن ميگه خوب 5تاشو بدين. مغازه دار ميگه آقا ببخشيد پلاستيك نداريم. محسن ميگه اشكالي نداره،۵اتشو میخره بعد، دوتاشو ميذاره تو جيبش،يكي روى سرش دوتاشو هم توي دستاش ميگيره. برميگشته خونه ميبينه يه جا عروسیه، خوشحال ميشه دست ميزنه ، اونايي كه توى دستش بودن ميشكنن !! بعد ميره جلو تر ميبينه مراسم ختمه، ناراحت ميشه ميزنه روى پاهاش تخم مرغاى توي جيبش هم ميشكنه !! بعد ميره خونه زنش ميگه پس كو تخم مرغا ؟ محسن ميزنه توي سرخودش وميگه آخ، اونى كه روى سرش بود هم ميشكنه!!! زندگي كن گفتم نه
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟ گفت: اصلا عاشق بودي؟
گفتم: نه من امروز با یه آپ بینظیر او مدم براي من كه خيلي جالب بود اميدوارم شما هم خوشتون بياد . ديروز عصر خونه مامان بزرگم بودم وخيلي هم شاكي از دست هوا. همينجوري كه نق ميزدم بابا بزرگم دليل شاكي بودنم رو ازم پرسيد منم بهش گفتم( اول بگم كه بابا بزرگم جزءاولين كاپيتانهاي کشتی بوده وبا کشتی های بادبانی هم سفرهای دریایی زیادی داشته وچند سال هم با انگليسها كار ميكرده البته در ايران). وقتي دليل منو شنيد خنديد وگفت باباجون اين از اون گرد وغبارهاي هميشه نيست كه فكر ميكني اين نشانه یه طوفانه که هر سال توي ارديبهشت ميوزه و اسمش غروب ثرياست كه زمانش تقريبا بين 10الي 20 ارديبهشته بعد هم يه تقويم دست نویس خیلی زیبا بهم نشون داد که بادهاو طوفانهای فصلی خلیج فارس رو نشون ميدادوگفت هر زمان كه يه ستاره غروب یا طلوع میکنه باعث یه سری تغییرات جوی ميشه مثل همين گرد وغبار.منم جدولش رو به امانت گرفتم و اينجا براي كساني كه دوست دارن ميذارم البته اين گردو غبارها توي دريا بصورت طوفانهاي گاهي شديدبروز ميكنه. باد شمال عيد:اول فروردين ماه شروع ميشه و4الي6روز ادامه داره
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که بهجای قضاوت کردن فردی که میبینیم درپی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟ كشور مكزيك سرزمين شاپركهاست . در اين كشور آنقدر شاپرك و پروانه زياد است كه قابل شمارش نيست بهمين خاطر هر ساله تعداد زيادي جهانگرد به ديدن اين كشور مي روند اكثرا شاپركهاي اين كشور قيمتي و ناياب هستند هر ساله با فرارسيدن پاييز بيش از ميليونها پروانه سياه_نارنجي از بخش هاي شمالي آمريكا و كانادا به جنگلهاي مكزيك مهاجرت مي كنند و بهار دوباره بر مي گردند. اين بزرگترين جابجايي در طبيعت با چنين مسافت طولاني در نوع خودش است
آنها جايگاه تابستاني خود را در انتهاي آگوست ،شهريور، ترك مي كنند و بعد از پيمودن بيش از 2500 مايل در ماه نوامبر ،آبان، به كوههاي پوشيده از درختان برگ سوزني در مكزيك مي رسند
پروانه هاي مونارچ (شاه پروانه ها) زمستان كنار هم مي آيند و در گروهاي هزارتايي در روي شاخه هاي درخت مي گذرانند
آنها در اوايل مارس دوباره به سوي شمال حركت مي كنند جائيكه بدنيا مي آيند و مي ميرند در حاليكه 5000 مايل مسافرت كرده اند. نام برديااز ريشه واژه هاى برزو وهمچنين نام برديا را يونانيان اسمردس نوشته اند. برديا به معنى نيك ووالا 1-در يونانى( 2-(در اوستايى 3-دومين پسر كوروش بزرگ وبرادر كمبوجيه است.(حدود525 پيش از ميلاد) منابع: تواريخ هرودوت سنگ نوشته بيستون تاريخ شاهنشاهى هخامنشى دكتر امير حسين خنجى گنجينه نامهاى شكوه آفرين ايرانى (خيلى ها معنى اسم منو نمى دونن و وقتي به لغت نامه رجوع ميكنن تنهابا پاسخ پسر كوروش كبير روبرو ميشن واسه همين منم معنى اسمم رو اينجا براى كسانى كه دوست دارن بدونن ميذارم.) من وقتي كوچيك بودم وشروع به حرف زدن كردم هر كلمه اي رو كه براي اولين بار ميگفتم مامانم با معادلش توي يه دفترچه يادداشت ميكرد كه شد" لغت نامه برديا" منم ميخوام تعدادي از اين كلمه ها رو اينجا بنويسم. آ ا آبميوه:آبيبه ابرو:ابيو آشپزخونه:آبيشون-آبيشكونه آقا:ازا-آخا آقاخروس:آقاپلوس احسان:اني-اوسان احمق خودتي:امه دودتي(ببخشيد) النگو:انگلو امير:امي-امي آخا انگشت:اگون انگور:انگز اومدم:اومدن ب بابارضا:بابازا-بابالضا بانك اقتصاد نوين:بانك اصتقاد نوين باشگاه:باگشا بچسبه:بچبسه بخورم:موخولم برديا:بيا-بديا برو گمشو: بلو گو شو بريم:بليم بع بعى:ببلي بلندشو:بله شو بهروز:بیزی-بلوز-بدوز برديا درمورد مرگ وزندگي او اطلاعات دقيق وموثقي در دست نيست.برديا در زمان سلطنت كوروش، والي ايالات پارت(خراسان)،گرگان،باختر و خوارزم بود.تمام مورخين متفق القول نوشته اند كه برديا در نزد مردم بسيار محبوب بودو كمبوجيه او را به علت ترس وحسد در نهان به قتل رساند. اما درباره علت محبوبيت او در ميان مردم و شدت و گستره اين محبوبيت چگونه توانست خود را بجاي برديا جا بزندو به نام او سلطنت را غصب نم در مورد مرگ او روايتها وافسانه هاي متعددي وجود دارد كه ما دو روايت مشهورتر -يعني نوشته هرودوت ونقل كتيبه بيستون را در اينجا ذكر ميكنيم.هرودوت نوشته است: من در مدرسه با چهار نفر از دوستام قایم موشک ودزد پلیس بازی میکنیم . اسم دوستای من سامان رزمپا ورضا شهید زاده وحسن مظفری وسامان راهنما س. ما همیشه توی سرویس ترانه یار دبستانی رو با صدای خیلی بلند میخونیم هم سرویسیهای من رهام ،حسن و سبحان هستند، بععضی وقتا شیفت صبح که هستیم مامانم رو هم میرسونیم آخه اونم معلمه ( معلم ورزشه) شعر میخونن من یه دوست دارم که هر وقت میاد خونمون حتما حتما چند تا از اسباب بازیها ی منو خراب میکنه وقتی من نارحت میشم مامانم میگه این رفتار دوستت بخاطر اینه که اون اجازه نداره به اندازه کافی از بازی با اسباب بازیهاش لذت ببره آویزون میکنن یا اینکه باید برای بازی قوانین بزرگترها رو رعایت کنه بازیهای بچه های دیگر و میشکونه و اینجوری حرصش رو خالی میکنه ناراحت بشی ولی وقتی تو هم همسن اون بودی یه وقتایی اسباب بازیهاتو از سر کنجکاوی خراب میکردی بعد دوتایی باهم می نشستیم و سعی میکردیم بفهمیم چه جوری درست شده تا اگه امکان داره دوباره درستش کنیم واین برای منم جالب بود دیگه ای رو خراب نکردم ونمیکنم چون به اندازه کافی چیز میز یاد گرفتم الان هم با جعبه ابزارم یه مهندس فولم!!!! اون میگه ما وقتی بچه ایم اسباب بازیهامون را ممکن خراب کنیم برای اینکه بدونیم توشون چه خبره؟نه اینکه قصد از بین بردنشون رو داشته باشیم ۶سالمه وکلاس اول دبستانم خوشحالم که توی دنیای مجازی میتونم جایی برای خودم داشته باشم. من مامان وبابام رو خیلی وبه اندازه هم دوست دارم هر شب از خدا میخوام سه تامون زنده باشیم من چهارتا دایی ودوتا خاله دارم وخیلی دوستشون دارم ازاون مهمتر دختر دایی وپسر دایی ام سارینا وآریو رو هم قد تمام دنیا دوست دارم من پسر خاله ام عباس رو هم دوست دارم. یه مامان بزرگ خیلی مهربون هم دارم که تازه همسایمون هم هست مامان بزرگم مثل خورشید مهربونه بابا بزرگم هم کاپیتان کشتی بوده اما حالا کاپیتان خوه اس! دایی بزرگم اسمش رضاست مهربون ترین بابای دنیاس (بابای سارینا وآریو) خوشحال میشم بهم سر بزنید و نظر بدید
![]()
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!
با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زودتر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
صبح رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم اینجا برم دستشویی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بغل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم
رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دانه ی خوش شانس











![]()
عارضه خشكی و بیماری چشم CVSیك بیماری كار مداوم با مانیتور (صفحه نمایشگر) است؛ تقریباً ۳ تا ۴ درصد كسانی كه زیاد با كامپیوتر كار می كنند گرفتار این علائم هستند.
مهم ترین علائم CVS عبارتنداز: خستگی و خشكی چشم، سوزش، ریزش اشك و تاری دید و ممكن است سبب درد در گردن و شانه ها نیز بشود.
علت پیدایش عارضه CVS آنست كه چشم انسان حروف چاپی را بهتر از حروف نمایش داده شده بر روی مانیتور می بیند، زیرا حروف چاپی تضاد بیشتری با صفحه سفید زمینه داشته و لبه های آن ها واضح تر است حال آن كه درمورد صفحه مانیتور چنین نیست و لبه های آن به وضوح حروف چاپی نیستند بلكه حروف از یك مركز با تفاوت رنگ بالا شروع شده و به تدریج كمرنگ تر می شوند و پس از تبدیل به خاكستری كمرنگ ناپدید می گردند.
:ادامه مطلب:![]()
يه روز زن محسن به محسن ميگه:برو مغازه چند تا تخم مرغ بخر.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هنوز هم بعد از اين همه سال، چهرهي ويلان را از ياد نميبرم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت ميکنم، به ياد ويلان ميافتم ...
ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانهي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق ميگرفت و جيبش پر ميشد، شروع ميکرد به حرف زدن ...
روز اول ماه و هنگاميکه که از بانک به اداره برميگشت، بهراحتي ميشد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ويلان از روزي که حقوق ميگرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته ميکشيد، نيمي از ماه سيگار برگ ميکشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش...
من يازده سال با ويلان همکار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل ميشدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ ميکشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگياش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟
هيچ وقت يادم نميرود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهرهاي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟
بهت زده شدم. همينطور که به او زل زده بودم، بدون اينکه حرکتي کنم، ادامه دادم:
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!
ويلان با شنيدن اين جمله، همانطور که زل زده بود به من، ادامه داد:
تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟
با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!!
ويلان همينطور نگاهم ميکرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....
حالا که خوب نگاهش ميکردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جملهاي را گفت. جملهاي را گفت که مسير زندگيام را به کلي عوض کرد.
ويلان پرسيد: ميدوني تا کي زندهاي؟
جواب دادم: نه !
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني
Every sixty seconds you spend angry, upset or mad, is a full minute of happiness you'll never get back.
هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد
****
زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن...![]()
:ادامه مطلب:![]()
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!» 
![]()
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد![]()
آيا مي دانيد :
كشور شاپركها كجاست ؟


![]()
![]()

![]()
بار خدایا:
به من اراده و نیرو ده تا دانشم را افزون کنم.این اندیشه
را از من دور کن که همه چیز در اختیار من است.

![]()

:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
اونوقت اونم با ما وبابام که مثلا راننده سرویس ماس ![]()
![]()
![]()
یا بهش اجازه بازی نمیدن واز در ودیوار سقف اسباب بازیهارو
برای همینم هست که اون اسباب
ومیگه به تو حق میدم که
واسه همینم هست که من هیچوت اساب بازیهای کس
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






